تبليغاتX
به عشق سایت نغمه

به عشق سایت نغمه

نغمه قسمت دفتر یاد بودش خیلی ازش خاطره دارم . . .

 

 

خداحافظ 

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 20:7  توسط مهتا خانوم  | 

 

سلام به همه

 

 

سال نو مبارک

 

باران : تب هر طرف ببارم دارم

دهقان : غم تا به کی بکارم دارم

درویش نگاهی به خود انداخت و گفت :

من هر چه که دارم از ندارم دارم
  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 18:52  توسط مهتا خانوم  | 

دلتنگی ...

چقدر دلم گرفته از این روزگار

چقدر دل تنگم

کاش مرا دوست داشته باشی کاش می فهمیدی که چقدر دوستت دارم ولی تو رفتی بی بهانه

چقدر قشنگ بود تنها خاطره با تو بودن

و این همه خاطره ی کوتاه ولی ماندگار کاش دستم را می گرفتی

کاش مرا در آغوش می کشیدی تا حس مرا بفهمی

ولی حیف که ...

تو رفتی ؟؟؟ کجایی ؟؟؟

همیشه منتظر آمدنت هستم ولی می دانم تو دیگر نمی آیی . . .

دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:42  توسط مهتا خانوم  | 

بهانه

 

بی تو
 نه بوی خک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکینم
چرا صدایم کردی
چرا ؟
سراسیمه و مشتاق
سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی
نشان به آن نشان
که دو هزار سال از میلاد مسیح می گذشت
 و عصر
عصر والیوم بود
 و فلسفه بود
 و ساندویچ دل وجگر                                                   حسین پناهی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 11:4  توسط مهتا خانوم  | 

من، باغ، تو

من، باغ، تو

تو را به نگهبانی باغ گماشته ام
بپذیر
بپذیر
وگرنه باغ در تکرار سرشت های انگاشته، جان خواهد داد
مانند من
که میان اعلامیه های ازدیاد طول عمر
خبر بیماریی ناعلاج را می شنوم
باغ را بپذیر
بپذیر
گر مادگی قهرِ بَساک کند
در خلوت گلبرگ
به آشتی نشانش
که مرا بازگشتی نخواهد بود
گر ساقه ای در باد شکست
گلبرگ هایش
مرهم دستان تیغ خورده ات
ومن از آن دور
میان اعلامیه های ازدیاد طول عمر
برایت ورد حاصلخیزی خواهم خواند
 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 18:30  توسط مهتا خانوم  | 

ارتباطی نیست

 

 

فکرم نمی آساید
روحم دیگر نمی خرامد میان خاطره هایت
به خواب که می روم دیگر روحم اوج نمیگیرد
به خواب که می روم دیگر اتصالی نیست
ارتباطی نیست
بایست! بایست!
خاطرهء اوج، سقوطی ست سنگین
بسان خاطرهء هوس
که دردی ست جانکاه
استعداد عبث!
قلبم از عشق می کوبد
تنم درهوس می غلتد
در خواهش اندامش فرو رفتم
در او فرو رفتم
در او فرو رفتم
در نگاهش خواندم
می انگارد، خنجری فرو برده است در قلب مادران قرن ساله اش
پندار عبث!
قلبم از عشق می کوبد
تنم در هوس می غلتد . . .


 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 18:28  توسط مهتا خانوم  | 

 

فردا

فردایی که بتابد
پوسیدگی رنگ باخته ای به معنای سوختهء زندگی ام خواهد داد
آواز درد آلود طلوع،
میان زمزمه هایم خواهد پژمرد
چرا من درکی ندارم
چرا من درکی ندارم
که در جایی دور افتاده،
بر ساحلی شور
باران، یادگاری آبله گون
برجای می گذارد
ای ساحل شور،
ای حاصل جاه طلبی امواج
ای مقتول کینه های دریا
می ترسم که بسازند روزی
از سکوت آرامت
ترانه ای وحشی

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 18:30  توسط مهتا خانوم  |